سریال The Mentalist یا همون روانکاو تا الان با معنیترین سریالی بوده که دیدم. خیلی نخوام اسپویل کنم، جریانش اینه که یه واسط روحی که در واقع یه شیاد بوده، به خاطر اینکه میخواسته خودش رو توی تلویزیون شجاع نشون بده، زن و بچهش رو توسط یه قاتل سریالی از دست میده. دست از شیادی بر میداره و مشاور پلیس میشه که داستانهایی در ادامه داره. کلی شخصیت جالب و داستانهای موازی داره که هر کدوم از اینها سریال رو دیدنیتر میکنه؛ از عشق و عاشقی تا نشون دادن دیسیپلین در کنار رابطه با فاحشه! کلی معما و دست انداختن آدمهای روانی و جانی برای دستگیر کردنشون هم که اصل داستانه!
این سریال برای من جالب بود چون دو نفر به من معرفی کرده بودنش و فکر میکردن قراره برای من خیلی جالب باشه. در واقع دیده بودن من یکم روحیه کارآگاهی دارم و کلا آدم چیلی هستم. یا حتی اینکه دوست دارم ذهن آدمها رو بخونم. دقیقا چیزهایی که پاتریک جین، شخصیت اصلی سریال، اونها رو داشت.
الان که این پست رو مینویسم، بالاخره دیدنش رو تموم کردم. متاسفانه خیلی طول کشید. فکر کنم بیشتر از یک سال شد. ۱۵۱ اپیزود بود و هر اپیزود ۴۲ دقیقه. اون شبهایی که با ناامیدی از دانشکده برمیگشتم و با خستگی تمام ناشی از چیزهایی که برام وقت تلف کردن بودن انگار. اون موقع فقط نیاز داشتم یه چیزی این ذهن کنجکاو لامصب رو ارضا کنه و حواسم رو پرت کنه. بیفتم توی خط داستان و اصلا یادم بره خودم کی بودم، امتحان دارم، الان وسط جنگیم، دارم لاغر میشم یا نه و هزار چیز دیگهای که هر انسانی توی زندگیش داره. هر شخصی که به یه نحوی توی صنعت سرگرمی مشغول به کاره باید این رو افتخار بدونه که زندگی رو یکمی واسه یه آدمی توی یه جای دیگه دنیا داره شیرین میکنه، به ویژه این اثرها که ماندگار میمونن و هیچوق قدیمی نمیشن!
شخصیت پاتریک جین خیلی خوب بهش پرداخته شده و به منی که یه وقتهایی سر یه چیزهایی فریک میزدم یاد داد که چیل کردن بهترین راه برای فکر کردن به اوضاع پیش رو و پیدا کردن راه چاره براشون هست.
محمد پخت و پز میکند